رد شدن به محتوای اصلی

پست‌ها

دارای ویژگی

Take Me Down to the Paradise City Where the Grass Is Green

احتمالا نه یا ده ساله بودم که کتاب خاطرات زلاتا فیلیپوویچ را خواندم. واقعا یادم نیست کتاب چطور به دستم رسید اما یادم هست چطور مفتون و شیدای زلاتا و دفتر خاطراتش شدم و ماندم. زلاتا مال بوسنی و هرزگووین بود. دختری که کمی قبل و در دوران جنگ بوستی خاطراتش را نوشته بود. دختری هم‌سن و سال من. شاید ۵-۶ سال بزرگتر. شناخت من از بوسنی برمی‌گشت به مدرسه و پول جمع کردن برای مردمش. من می‌دانستم که در بوسنی جنگ است. اما چرا و سر چی؟ خیلی برایم روشن نبود. احتمالا بعد از خواندن کتاب هم بیشتر نمی‌دانستم چون زلاتا هم نمی‌دانست یا توضیحی نمی‌داد. فقط می‌گفت که بابا ما که با هم خوب بودیم و حتی نمی‌دانستیم کی مسلمان است کی نیست کی فلان؟ پس یهو چی شد؟ 
اول دبستان که بودم هر روز در مدرسه به ما می‌گفتند برای مردم جنگ‌زده بوسنی پول بیاورید و سر کلاس و جلوی بقیه ازمان جمع می‌کردند و به قول معروف سیاهه برمی‌داشتند. پدر مادر من موافق این کار نبودند. می‌گفتند: این پدرسوخته از ما پول می‌گیرن برن گند بزنن تو اون مملکت. ولی من خیلی نمی‌فهمیدم قضیه چیست و بیشتر نگران آبرویم بودم. کاش حداقل میز اول نمی‌نشستم ولی خلاصه ش…

آخرین پست‌ها

Over The Ocean To the New Land I Go

آه ای یقین یافته.

Through Dark and Light I Fight To Be So Close

Damn it feels good to be a gangsta

Nice dream, if you think you belong enough.

Hey soul sister, I don't wanna miss a single thing you do tonight.

What Did You Do? I Survived!

Good Enough

Crawling Back to You

I have often told you stories about the way I lived the life of a drifter waiting for the day when I'd take your hand